تبليغاتX
یه روزی، یه جایی، يه انتخابي

یه روزی، یه جایی، يه انتخابي

یه روزی، یه جایی ما آدما یه کارایی می کنیم که بعضي وقتا آخرش رو ميدونيم

انتخاب دهم

سلام به همه دوستان عزیز

میخوام این دفعه فضا رو یه کم سیاسی کنم

بحث داغ انتخابات

شما از بين كانديداهايي كه امدن ثبت نام كردن كدوم رو دوست داري رئيس جمهورت باشه؟

من خودم شخصا به ميرحسين موسوي راي ميدم يكي از دلايلش هم حمايت خاتمي بزرگ از موسوي هستش

حالا شما اگه راي دادي به چه كسي و براي چي بهش راي ميدي و اگر هم راي نميدي حدس ميزني كدومشون برنده بشن؟

يا حق.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 21:41  توسط آلفرد  | 

رحمت حداوند

«آنجالی» همراه عده ای از دوستانش زیر سقفی از ستارگان چشمک زن نشسته بود و با آنان درباره عشق خداوند و رحمت های بیکرانش گفت و گو می کرد .

او می گفت: در همه وقایع اراده خدا را مشاهده کنید که مادر همیشه پرشفقت و مهربان ماست.

هنگام رنج و شکست همانند لحظات لذت و پیروزی شما را متکبر نخواهد ساخت.در همین هنگام زنی از آنجا می گذشت که اندوهی عمیق بر قلب او سنگینی می کرد.

 وی سخنان آنجالی را شنید و به او گفت: گفتن این حرفها برای تو آسان است.زخم رنج، تنها برای عده ای همچون من که هر روز رنج می برند آشناست.تو از خدا و نور رحمت خدا حرف می زنی، ولی افسوس دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم تیره و تار است، دنیایی که در آن پلیدی رشد می کند و پاکی دردهای جهنمی را تحمل می کند.

آنجالی، به زن که کودکی در آغوش داشت نگریست و به او گفت: همین حالا کودکت را به زمین انداز. او را بینداز.

زن که متحیر شده بود گفت: تو چه مرد عجیبی هستی! چطور می توانم کودکم را به زمین بیندازم؟ او می میرد!

آنجالی پرسید: آیا در ازای هزار سکه این کار را خواهی کرد؟

زن پاسخ داد: حتی اگز به اندازه ی ستاره های آسمان به من سکه طلا بدهی حاضر نیستم این کار را انجام بدهم.

آنجالی پرسید:آیا مطمئن هستی که اگر فرمانروایی سرزمینی را هم به تو بدهند، حاضر نیستی کودکت را به زمین اندازی؟

زن گفت: مثل روز روشن است که او را به هیچ قیمتی نخواهم انداخت، کودکم برای من از هر ثروتی در دنیا ارزشمدتر است.

و سپس کودکش را به سینه فشرد.

آنگاه آنجالی گفت: مادر! آیا تصور می کنی که تو فرزندت را بیش از خداوند که به فرزندانش عشق می ورزد دوست داری؟

زن منظور او را دریافت و این آگاهی چون اشراق تازه ای در درون او بود،پرسید: اگر خداوند واقعا به ما عشق می ورزد، پس این همه رنج و اندوه در دنیا برای چیست؟

آنجالی گفت:رنج و اندوه در برنامه ی الهی ، جای خود را داراست.وقتی که کودک تو بیمار می شود، او را مجبور می کنی که داروهای تلخ بخورد و توجهی به فریادها و اشکش نمی کنی.روح ما نیز بیمار است، خداوند چون مادری مهربان ، داروهای تلخ رنج و درد را بر ما نازل می کند.

از رنج فرار نکن، سعی نکن از آن بگریزی بلکه با روحیه ای درست آن را بپذیر. رنج در واقع تجربه ای است که زندگی تو را غنی و روحت را تقویت می کند. رنج آیینه ی قلبت را صیقل می دهد و تو هنگامی که در آن بنگری چهره ی زیبای خداوند را مشاهده خواهی کرد.آنگاه خواهی دانست که در همه ی این حوادث، لطف و رحمت نهفته است.همه چیز خیر است، چه امروز و چه هزار سال بعد.از خداوند تقاضا نکن که رنج هایت را بر طرف کند، بلکه از او درخواست کن تو را فرزند حقیقی خویش سازد

این مطلب رو بارون پاییزی گذاشته

یا حق.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 22:56  توسط آلفرد  |